محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6311

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جاى گرفتند ، به نام قصر قرشى بر كنار نهرى به نام عمود . ابن منجم كه فرزندان موسى ابن منجم آن را حفر كرده بودند . در آنجا چنان وانمود كه نمايندهء پسر واثق است در كار فروش شوره و به ياران خويش دستور داد كه وى را به اين عنوان بخوانند و آنجا بماند . از ريحان بن صالح ( وى از غلامان شوره چى [ 1 ] بود و نخستين كس از آنها بود كه به مصاحبت علوى درآمد ) آورده‌اند كه گفته بود : « من بر غلامان مولايم گماشته بودم ، براى آنها از بصره آرد مىبردم و ميانشان بخش مىكردم ، براى آنها آرد بردم چنان كه مىبرده بودم . به علوى گذشتم كه در بر نخل مقيم بود ، در قصر قرشى . ياران وى مرا گرفتند و به نزد وى بردند و به من گفتند وى را سلام امارت گويم . چنين كردم ، مرا از محلى كه از آنجا مىآمدم پرسيد . گفتم : از بصره مىآيم . » گفت : « در بصره چيزى در بارهء ما شنيدى ؟ » گفتم : « نه . » گفت : « از زينبى چه خبر ؟ » گفتم : « او را نمىشناسم . » گفت : « از بلاليان و سعديان ؟ » گفتم : « از آنها نيز خبر ندارم . » خبر غلامان شوره چى را از من پرسيد كه به هر كدامشان چه مقدار آرد و سويق و خرما داده مىشود و از آزادگان و بردگانى كه در شوره كار مىكردند ، كه اين را به دو گفتم . مرا به پيروى خويش خواند كه پذيرفتم . به من گفت : « در بارهء هر كس از غلامان كه توانستى حيله كن و آنها را به نزد من آر . » وعده داد كه مرا سردار غلامانى كند كه به نزد وى مىبرم و با من نيكى كند ، گفت سوگند ياد كنم كه كسى را از محل وى خبردار نكنم و به نزد وى بازگردم . آنگاه مرا رها كرد و آوردى را كه

--> [ 1 ] كلمهء متن : شورجيين .